الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
454
الغدير ( فارسى )
كار نمىتوانست پاسخگوى همهء نيازها و خواستهها باشد . « 1 » سرانجام ، به شهر و زادگاه خود بازگشت و در آنجا اقامت گزيد و روزگار را با صبر و شكيبايى سپرى ساخت ، تا زندگانىاش به پايان رسيد و رخت از جهان بربست . سيد على خان مدتى پس از اين ، حدود سيزده صفحه از سخنان منثور او را نقل كرده و گفته است : از اشعار او كه در صدر كتابى آمده ، اين ابيات است : - اين نظم تست ، يا گوهرهايى است به رشته كشيده شده و يا اخترانى است كه در افق مىدرخشند ؟ - آيا اين كلام تست ، يا سحرى است كه خردها را واله و شيدا كرده ؟ انگار كه سورهء فلق مىخوانى . - آيا اين بيان تست ، يا بادهاى كه در پيالهء آن عكس رخ يار سيهچشمى به آهستگى سخن مىگويد ؟ - از فروغ كلام تو تاج هرپادشاهى رخشاست و گردن هرنكواندامى دلرباست . - سخنت باغستان پرگل و شكوفه و ريحان را ماند و آسمان پرستارهء تابان را . - و يا گويى كبوتران بر شاخساران درختان گشن ، به طرزى بديع نغمهسرايى مىكنند . - رسالهء تو ، باغهاى بهشت را ماند با گلهاى زيباى دلستان و عطرافشان . - الفهاى خميدهء گفتار و نوشتار تو گويى شاخه درخت بان است كه با برگهاى لطيف خود خم شده است . - همزهها بر منابر چنان به گفتار آمده است كه گويى پرندگان بر شاخساران ، فرياد نوحه سردادهاند . - ميمهاى سخن تو ، همچون دندانهاى زيبايى است كه زيبايى لبخند آن را آرايش داده است و اين دندانها بر مرواريد ، آنگاه كه بر گردن زيبارويان مىدرخشد ، مىبالد و فخر مىفروشد . - كاغذنوشتههايت كه از پنبه است ، گويا سپيدى صبح است و مركب تو همچون سياهى
--> ( 1 ) . سلافة العصر 107 .